X
تبلیغات
ساحل آرامش من - بهترین های سعدی
من و خدا هر روز فراموش می کنیم . اوخطاهای مرا ، و من لطف او را

 

امروز می خوام قشنگ ترین شعرهای سعدی شیرازی رو بنویسم.همونطور که می دونید سخن سعدی بسیار رسا، دلنشین و آهنگین بیان شده.فکر می کنم لقب پیامبر ادب فارسی برازنده ی سعدی باشه.

در گلستان می خوانیم :

 

توصیف خداوند بخشایش گر :

باران رحمت بي حسابش همه را رسيده و خوان نعمت بي دريغش همه جا كشيده
پرده ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد و وظيفه ي روزي به خطاي منكر نبرد.

كرم بين و لطف خداوندگار                       گنه، بنده كرده‌ست و او شرمسار

 

 دین به دنیا فروشان خرند، یوسف بفروشند تا چه خرند؟

 

یاد دارم که شبی در کاروانی همه شب رفته بودم وسحر در کنار بیشه ای خفته.شوریده ای که درآن سفر همراه ما بود نعره ای برآورد و راه بیابان گرفت ویک نفس آرام نیافت.

چون روز شد‌ گفتمش آن چه حالت بود؟گفت بلبلان را دیدم که به نالش درآمده بودند از درخت وکبکان از کوه وغوکان درآب و بهایم از بیشه .اندیشه کردم که مروت نباشد همه در تسبیح و من به غفلت خفته.

 

پادشاهی پارسایی را دید، گفت: هیچت از ما یاد آید؟ گفت: بلی، وقتی که خدا را فراموش می کنم.

 

نهی از خودپسندی :

یاد دارم که در ایام طفولیت، متعبد بودمی و شب خیز، اهل زهد و پرهیز، شبی در خدمت پدر رحمة اللّه علیه نشسته بودم همه شب دیده بر هم بسته و مُصْحَف عزیز بر کنارگرفته و طایفه ای گرد ما خفته، پدر را گفتم: از اینان یکی سر بر نمی دارد که دوگانه ای بگزارد، چنان خواب غفلت برده اند که گویی نخفته اند که مرده اند، گفت: جان پدر، تو نیز اگر بخفتی به از آن که در پوستین خلق افتی.

 

شاکر بودن:

هرگز از دور زمان ننالیده بودم و روزی از گردش آسمان درهم نکشیده، مگر وقتی که پایم برهنه مانده بود و استطاعت پای پوشی نداشتم به مسجد جامع کوفه درآمدم دلتنگ، یکی را دیدم که پای نداشت، سپاس حق به جای آوردم و بر بی کفشی صبر کردم.

و حکایت های شیرین دیگر ...

همون طور که می دونید سعدی سنی مذهب بوده اما به زیبایی خاصی به مدح امام علی و اهل بیت می پردازد.در قصیده ای که این پایین نوشتم سعدی ابتدا به مدح خداوند و پیامبر می پردازد و بعد اهل بیت رو مدح می کنه.قصیده ی زیر به صورت خلاصه آمده است:

 

شکر و سپاس و منت و عزت خدای را              پروردگار خلق و خداوند کبریا

دادار غیب دان و نگهدار آسمان                       رزاق بنده پرور و خلاق رهنما

چندین هزار سکه ی پیغمبری زده                    اول به نام آدم و آخر به نام ممصطفی

کس را چه زور و زهره که وصف علی کند           جبار در مناقب او گفته هل اتی

زورآزمای قلعه‌ی خیبر که بند او                        در یکدگر شکست به بازوی لافتی

مردی که در مصاف،زره پیش بسته بود              تا پیش دشمنان ندهد پشت بر غزا

فردا که هرکسی به شفیعی زنند دست           ماییم و دست و دامن معصوم مرتضی

پیغمبر، آفتاب منیرست در جهان                       وینان ستارگان بزرگند و مقتدا

یارب به نسل طاهر اولاد فاطمه                       یارب به خون پاک شهیدان کربلا

دلهای خسته را به کرم مرهمی فرست             ای نام اعظمت در گنجینه‌ی شفا

یارب به لطف خویش گناهان ما بپوش                روزی که رازها فتد از پرده برملا

همواره از تو لطف و خداوندی آمدست               وز ما چنانکه در خور ما فعل ناسزا

 

 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
سلام.خوش آمدید
در این وبلاگ واستون جملات و داستانهای کوتاه و تامل برانگیز گذاشتم .خواندن این مطالب میتونه تو زندگی خیلی کمکتون کنه.
موفق باشید
وحید شهابی


 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM